فرجام ازدواج های خودگزین

در طول زندگی بشر نظریات زیادی درباره او صاف عشق و پایداری نیروی خارق العاده عشق بیان شده است. در ادبیات علاقه و دلبستگی ما ایرانیان عشق یوسف و زلیخا ، لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد ، خسرو و شرین و ... روایت های زیادی زبانزد است که ما شنیده ایم برخی عشق را عشق الهی می دانند و برای آن تقدس قایلند و بعضی دیگر آنرا زمینی می یابند و مقدمه عشق الهی به هر حال به دیده هر دو عشق الهی به هر حال به دیده هر دو عشق نیرو می دهد عشق شهامت و قدرت می بخشد عشق بزرگترین ودیعه ای است که در نهاد بشر به امانت گذاشته شده است ولی عشق همانطور که لذت و شادکامی را در پی دارد غم و سردرگمی هم به دنبال خواهد داشت.

وقتی صحبت از ازدواج می شود عده ای با خود می اندیشند که با هر کسی که از لحاظ احساسی و عاطفی ارتباط برقرار کنند می توانند زندگی موفقی را کنار او داشته باشند و به همین جهت بدون توجه به شرایط لازم و مناسب برای انتخاب همسر اقدام می نمایند و خود را در معرض برخوردهای مکرر، نگاه، صحبت ، خلوت یا شوخی با نامحرم قرار می دهند و به این طریق خود را در دام عشق های خانمان سوز  و بی منطق انداخته و در نتیجه به مشکلات سخت و لاعلاج دچار می شوند.

نهایت کار کسانی که نفس خود را  در این امور به بهانه لزوم شناخته و ارتباط عادی رها ساخته اند ، از دست دادن ذخیره های عاطفی و روانی لازم برای تشکیل کانونی پرجاذبه و گرم بوده و در این مسیر با انواع نامردی ها و سوء استفاده ها و دچار شدن به انواع افسردگی و بدبینی نسبت به ازدواج و کلاً جنس مخالف روبرو شده اند. به همین جهت باید ایام جوانی را مغتنم دانسته و از بهترین کلاسها ، فعالیت ها و مطالعات پی گیری علمی مفید بهره گیری نمائید و از گذراندن ساعات جبران ناپذیر و گرانقدر جوانی در سرگرمیهایی که مشکلی از دنیا و آخرتمان حل نخواهد کرد بپرهیزیم مطمئناً بهترین امری که قبل از ازدواج باید به آن پرداخت خودشناسی و تکمیل و اصلاح خود است. در صورتی که جوان خودش را نشناسد حتی اگر با بهترین فرد ازدواج نماید احساس خوشبختی نخواهد کرد.


به اندازه ای که فرد خود را بشناسد می تواند تنهایی های خود را معنا ببخشد و از آن استفاده مفید نماید و نیازی به پر کردن اوقات خود با رابطه های خیابانی نخواهد داشت. انسان عاشق با مفاهیمی مثل انتظار، توقع و خواستن بیگانه روبرو است او معشوق خود را بسیار دوست می دارد حال آنکه این عشق ورزی تابع هیچ شرط خاصی نیست او با نشان دادن عشق خود انتظار یک رابطه احترام آمیز متقابل را ندارد عاشق فقط به دنبال برآورده کردن خواسته ها و انتظارات معشوق است و از این کار لذت می برد، در حالیکه کوچکترین انتظار و توقعی ندارد او در پی عطا کردن است اما خود هیچ طلب نمی کند. متاسفانه برداشت جوانان در مورد مقوله عشق چندان صحیح و منطقی نیست آنان بی محابا و ناآگاهانه موضوع عشق را وارد پیوند ازدواج می کنند و این امر باعث می شود که از همان ابتدا در یک مسیر اشتباه و خطا قرار بگیرند! آنان بر حسب ضروریات نسبی و مقتضیات روحی و روانی خود صرفاً به جنبه های رمانتیک عشق که می تواند بسیار قدرتمند نیز باشد جذب شده اند. تجربه عشق تجربه آسانی نیست به گذر زمان نیاز دارد  ولی جوانان این امر را درک نمی کنند آنها نمی دانند و نمی پذیرند که عشق آموختنی است باید تجربه آموخت تا به خودشناسی و خودشکوفایی نایل شد تا عشق را شناخت. جوانان نمی توانند عشقی واقعی را تجربه کنند چون ابراز و امکاناتش را ندارند. شاید این عبارت معروف « با عقل ازدواج کنید و با عشق زندگی کنید.» از همین منطق استخراج شده باشد. چرا که عشق واقعی         فناناپذیر است و عشق راستین است که سالها زنده می ماند گاهی جوانان خود به گزینش همسر در ارتباطات خیابانی می پردازند و بدون توجه به شرایط لازم برای ازدواج و بدبختانه با وجود نارضایتی والدین سرسختانه مقاومت می کنند و به هدف خود یعنی ازدواج نائل می شوند و بعد از مدتی از کرده خویشتن پشیمان می شوند. چرا که آنان خیال می کنند علاقه شرط کافی و لازم برای ازدواج است اگر دختر و پسر در روابط اولیه احساس کنند یکدیگر را خیلی دوست دارند بسیار عجیب و البته مشکوک است دو نفری که اصلاً همدیگر را نمی شناسند و همدیگر را محک نزده اند و از نقاط منفی و مثبت هم آگاه نیستند و از واکنش های رفتاری هم اطلاعی ندارند چگونه می توانند همدیگر را تا این اندازه دوست بدارند؟ آیا این حس قابل اعتماد است؟ دوست داشتن باید حاصل یک رابطه احترام متقابل براساس و صداقت، صمیمیت باشد. تراوش عاطفی باید همراه با بصیرت باشد تا به این نتیجه برسیم که طرف مقابل قابل توجه است و ارزش و لیاقت دوست داشتن را دارد . و ما می توانیم عمرمان را در کنار او سرمایه گذاری کنیم پس باید در موقعیت عاقلانه ایی قرار گیریم تا انتخاب صحیح داشته باشیم و این عقلانیت معمولا  در زمان خاصی در افراد ایجاد می شود، یعنی موقعی به بلوغ فکری و اجتماعی لازم می رسد در این صورت والدین نیز به تصمیم او احترام می گذارند و اگر در غیر از این باشد آینده روشنی را برای چنین ازدواجهایی نمی توان تصور کرد چرا که علت مخالفت و همراهی نکردن والدین معمولاً ناشی از انتخاب های خود گزین جوانان و آمار ازدواجهای ناموفق این گروه بوده است و چون مبنای خیلی از ازدواج های خودگزین عشقهای خیابانی و اینترنتی و دوستیهای کاذب و بدون آگاهی و مشورت با والدین و مشاوره، عدم توجه به سنخیت و توازن فرهنگی ، ظاهری اجتماعی و مالی می باشد باعث بروز اختلاف می شوند و آثار شوم آن در 3 تا 5 سال اول زندگی نشان داده    می شود و معمولا منجر به طلاق می گردند در همین حال نیز با نگاهی به آمار اعلام شده توسط دفتر آمار و جمعیت سازمان ثبت احوال کشور مشخص می شود در سال گذشته 51 هزار و 48 مورد طلاق در میان مردان زیر 30 سال و 72 هزار و 87 مورد نیز در همان سنین بین زنان زیر 30 سال به وقوع پیوسته است بیشترین آمار طلاقها در میان مردان جوان در سنین 29-25 ساله با 31 هزار و 775 واقعه و بیشترین مورد در بین زنان گروه سنی 24-20 ساله با 29 هزار و 812 مورد رخ داده است. این در حالی است که طبق گفته های دکتر مجید ابهری استاد جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی مدیر گروه پژوهش غربالگری زوجهایی که با نظر والدین ازدواج کرده اند تنها 15 درصد با احتمال طلاق مواجه هستند و در ازدواجهای دانشجویی که با شناخت و مشاوره انجام گرفته است تنها 2 درصد احتمال وقوع طلاق وجود دارد.

منابع :

روزنامه هموطن سلام - سه شنبه ١۴ مهر ١٣٨٨

مقاله علاقه ، دوست داشتن عشق افسانه پاکیزه کارشناس علوم تربیتی

 

گرد آوری و تهیه شده توسط :

 

 

نسرین نصراله زاد ه

 

 

مددکار اجتماعی مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی دانش آموزان استان لرستان

 

لطفا نظر در مورد وبلاگ یادتون نره