ارتباط یکی از قدیمی ترین و درعین حال عالی ترین دستاورد بشر بوده است .ارتباط اساسا میان دو یا چند نفر اتفاق می افتد و ما همه در طول روز با افراد مختلف ارتباط برقرار می کنیم تا اندیشه ها ، احساسات و تمایلات خود را به یکدیگر منتقل کنیم ، میزان علاقه و احترام خود را نشان دهیم و رنج واندوه ، شادمانی و خرسندی وشک و دو دلی خود را با دیگران در میان گذاریم .ارتباط علاوه بر روابط روزمره از کارهای شغلی و حرفه ای وتخصصی وآموزشی نقش کلیدی دارد


با وجود آنکه ارتباط بزرگترین دستاورد بشر است ، بعضی مواقع افراد قادر به برقراری ارتباط نیستند . ضعف در ارتباط ممکن است به تنهایی ، دوری از دوستان ، همکاران همسر و نیز به عدم کارایی شغل منجر شود .

عواملی را که منجر به عدم ارتباط موثر می شوند تحت عنوان سدها و موانع ارتباطی نام می برند . مانع ارتباطی ، عاملی است که معنای یک رویداد مهم را از آن می گیرد.

موانع معنایی در میان همه مردم رواج دارد و بیش از آنچه تصور می کنند. موجب دشواری ارتباط می شوند .

 توماس گوراوی 12مانع ارتباطی را شناسایی کرده که آن را دوازده بازدارنده پلید ارتباط می نامد .

با شناسایی موانع ارتباطی و حذف آنها می توان ارتباط اثر بخشی را رقم زد .

خوشبختانه مهارتهای ارتباطی در هر سنی قابل یادگیری هستند که به بهبود روابط و افزایش کارایی شغلی منتهی می شود .

1- دوازده سد ارتباطی به سه مقوله تقسیم می شوند : 1- انتقاد  2- نام گذاری  3- تشخیص گذاری  4- ستایش همراه با ارزیابی

2- ارائه راه حل : 1- دستور دادن 2- تهدید  3- اخلاق سازی 4- طرح سوالات زیاد و نامناسب

3- اجتناب از نگران های طرف مقابل : 1- منحرف 2- بحث منطق 3- اطمینان آفرینی

قضاوت : این مقوله چهار مانع مهم را شامل می شود که همه ، شکل های مختلفی از یک مضمون مشترکند قضاوت در مورد فرد دیگر .

کارل راجرز معتقد است اصلی ترین سد ارتباطی بین فردی ، در تمایل بسیار طبیعی ما به قضاوت کردن نهفته است(تایید یا عدم تایید گفته های فرد دیگر                                
) .

1- انتقاد : ارزیابی منفی از فرد دیگر و اعمال و نگرش های او : (( تو خودت باعث این مشکل شدی )).

2- نام گذاری و برچسب زدن : خوار و خفیف کردن ویا دادن یک عنوان کلیشه ای به شخص دیگر .(( عجب آدم خنگی )) (( شما کارگرها همه مثل هم هستید )) روشنفکر ، احمق ، کاکاسیاه ، سخت کوش

برچسب چه مثبت چه منفی ما را از شناخت خود و فرد دیگر محروم می سازد . دیگر هیچ فردی روبه روی ما نیست وما نه با خود فرد ، بلکه با برچسب او رو به رو هستیم .

3- تشخیص گذاری : تجزیه و تحلیل رفتار فرد دیگر و بازی کردن نقش یک روان شناس مبتدی : ( ذهنت را مثل کتاب می خوانم ، برای عصبانی کردن من آن کار را کردی ) .

(( چون لیسانس گرفته ای فکر می کنی همه چی را می دانی ، از دیگران بهتری)) دیروز نیامدی از من بدد اومد ، خیلی زود اومدی پس مضطرب بودی .

4- ستایش همراه با ارزیابی : قضاوت مثبت در مورد شخص دیگرواعمال نگرش های او . تو همیشه پسر خوبی هستی ، میدونم کارها را خوب انجام می دی .تو شاعر بزرگی هستی .

ستایش ، اغلب به عنوان شعاری پوچ برای وادار کردن مردم به تغییر رفتارها یشان بکار می رود . البته ستایش های کاملا صادقانه سودمند هستند .

ارائه راه حل : ارائه راه حل ها ممکن است به شکلی دلسوزانه مثل 1- نصیحت 2- غیر مستقیم از طریق پرسش 3- به گونه ای مقتدرانه مثل دستور 4- به نحوی پرخاشگرانه همچون تهدید 5- یا همراه با هاله ای در اطراف ان مانند اخلاق سازی

5- دستور دادن : دستور راه حلی است که به شکلی زور گویانه ارائه می شود وبا زور مورد حمایت قرار می گیرد . ((  همین الان تکالیفت را انجام بده ، چون من می گویم )).

6- تهدید : تلاش برای کنترل اعمال و رفتار طرف مقابل از طریق هشدار در مورد پیامدهای منفی آنچه برایش تدارک دیده اند .(( سریع کار را انجام بده و گرنه اخراجت می کنم )).

7- اخلاقی سازی : بیان این نکته که فرد دیگر چه کاری دیگر باید انجام دهد (( موعظه کردن )).((شما نباید تغییر رشته بدهید هیچ فکر کرده ای چه مشکلی برات پیش میاد )).

اخلاقی سازی ، خود اقدامی غیر اخلاقی و ناامید کننده است . اخلاقی سازی باعث اضطراب می شود .رغبش و زردگی خاطر بوجود می آورد . بهانه تراشی و عذر آوردی را موجب می شود .

8- پرسش های زیاد ونامناسب : سوالات پاسخ بسته اغلب از سدهای عمده ارتباط می باشند . کی اتفاق افتاد ؟ برای همین ناراحتی ؟ اغلب با پاسخ بله یا خیر ساده .

9- نصیحت کردن : نشان دادن راه حل مشکل فرد دیگر به او : اگر من به جای بودم حتما با او دعوا کردم . راه حل این مشکل خیلی ساده است اول این کار را انجام بده بعد ...

نصیحت در بدترین حالت نشانه عقده دخالت است .

نصیحت اغلب توهینی بزرگ به عقل فرد مقابل است و به بی اعتمادی نسبت به توانایی فرد دچار مشکل ، برای درک و کنار آمدن با مشکلاتش اشاره دارد .

فرد نصیحت کننده ، به ندرت ، تمام معانی تلویحی مشکل را درک می کند .

10- منحرف سازی کنار زدن مشکلات فرد دیگر از طریق ایجاد حواسپرتی : (( این قدر به آن موضوع فکر نکن ، بگذار در مورد چیزهای بهتری حرف بزنیم )).

11- بحث منطقی : تلاش برای متقاعد کردن فرد دیگر با توسل به حقایق یا منطق و معمولا بدون در نظر گرفتن عامل هیجانی مربوط (( واقع بینانه فکر کنی ، اگر آن زمین را نخریدی بودی می تونستی اقساطت را پرداخت کنی )).

12- اطمینان آفرینی : تلاش برای متوقف کردن هیجانهای منفی فرد دیگر (( نگران نباش ، پایان شب سیاه و سفید است )).(( انشاء اله همه چیز درست می شود )).